خشم خورشید
آفتاب بر فراز آسمان
...
شلاقهای خشمش را بر زمین می کوبد...
گرما بیداد می کند ...
گویا خورشید فراموش کرده آفتابگردان همچنان عاشق اوست
و طلوع تا غروب دلخوش رقص و چرخش اوست ...
عاشق مست
+ نوشته شده در دوشنبه ۲۷ خرداد ۱۳۹۲ ساعت ۹:۳۵ ب.ظ توسط احمد دانیالمهر
|
احمد هستم نه ادعای شاعری دارم و نه اینکه هستم... اما میاندیشم... دلنوشته های لحظه های مستی را در شب و لحظه های تنهایی مینویسم ..برای پرواز روح پر خروشم...اینجا بهانه ای است برای نوشتن و الهام بخش نوشته های من کسی نیست جز تو...پس مرا از شراب زلال اندیشه و محبتت مست کن...بگذار از قطرات شرابت گلی بروید و جان مرا تلنگری باشد برای پله پله رفتن بسوی عاشقی